أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

281

تجارب الأمم ( فارسى )

تيسپون پيمان خويش را با رستم بشكستند و بر وى بشوريدند . دو گروه شدند : فهلوجان كه بر رستم‌اند و پارسيان كه بر فيروزان‌اند . [ سخن از الّيس ] مثنّى چون از كار جابان و مردان شاه آگاه شد عاصم عمرو را جانشين خويش كرد و خود با سواران به آهنگ‌شان برون شد . آن دو گمان بردند كه مثنى گريخته است . ليك مثنى آن دو را بگرفت و در بند كرد . مردم الّيس [ 1 ] نيز بر ياران آن دو برون شدند و آنان را اسير كردند . مثنّى با مردم الّيس پيمان بست و در پناهشان گرفت و آن دو را و آن اسيران را گردن زد و آنگاه ، به سوى اردوگاه خود بازگشت . جرير عبد الله بجلى ، در گذشته ، درخواسته بود تا پيوستگان قبيلهء بجليه را در اينجا و آنجا بيابند و گرد كنند . پيمبر ( ص ) نيز به وى وعده داده بود . چون عمر خليفه شد از جرير آوند [ 2 ] خواست و جرير بياورد و آنگاه عمر به كارگزاران خود در همه جاى سرزمين تازيان نامه نوشت تا كسانى را كه پيش از اسلام از بجيله بودند و پس از اسلام به گونه ديگر شناخته شدند بيابند . كارگزاران چنين كردند و آنان را به سوى جرير گسيل داشتند . جرير همين كه بجليان را از تيره‌هاى ديگر جدا كرد و گرد بياورد ، همه‌شان را به كمك مثنّى فرستادند . عمر همه را از برگشتگان و ديگران فرا خواند و هر كه بيامد وى را به يارى مثنى برون فرستاد . [ 191 ] [ جنگ مثنى و مهران در بويب [ 3 ] ] پس از جنگ پل ، عمر مثنّى را با كمكيانى كه زير فرمان داشت ، گسيل كرد . اين خبر به رستم و فيروزان رسيد ، چشمان‌شان گزارش كرده بودند كه كمكيان ديگرى نيز به آنان خواهند پيوست . از اين رو ، همداستان شدند كه مهران همدانى را گسيل كنند تا راى خود

--> [ ( 1 ) ] الّيس : جايى است در ابتداى خاك عراق از سوى باديه . برخى گويند آبادى است از آباديهاى انبار . ( مراصد الاطلاع ) . نيز نگاه كنيد به طبرى 4 : 2182 . [ ( 2 ) ] در برابر « بيّنه » در متن . آوند : دليل ، برهان ، مستمسك . [ ( 3 ) ] بويب رودى است جدا شده از فرات . اين روز را روز مهران ، و روز اعشار نيز گويند .